نشست "گروه ۱ + ۵" و ایران در استانبول فقط بر موضوع برنامهی اتمی متمرکز بود، نه حقوق بشر! قرار هم نبود با طرح موضوعهایی مانند قتل و آزار مخالفان سیاسی یا انتخابات تقلبی علتی برای ناخشنودی حکومت ایران فراهم شود. تأکید بر پایبندی ایران به تعهدها در قبال جامعهی بینالمللی در این نشست به دلیل تهدیدهایی بود که برنامهی اتمی ممکن است برای تهدیدشوندگان داشته باشد، نه به دلیل مشکلاتی که حکومت ایران برای مردم خودش ایجاد کرده.
دایرهی تهدیدشوندگان به کشورهای مذاکرهکننده با ایران و متحدان آنها محدود شد و ستم و عقبماندگیای که بر ایران خیمه زده، در این نشست تاریخی مسکوت ماند. پیشزمینهی گفتوگوها "تهدید برای تهدیدشوندگان غربی و متحدان" آنها بود، نه نقص حقوق مردم ایران از سوی حکومتشان! در این واقعیت چیزی تغییر نکرد.
گاهی سیاست عملی مجبور است به دستاوردهای حداقلی بسنده کند. این همان عاملی است که پیشبرد خواستههای اکثریت مخالف حکومت و جامعهی مدنی زیر ضرب در ایران را ناکام میگذارد.
نظرات ()خبر چندان دور از انتظاری نبود که فیلم «جدایی نادر از سیمین» ساختهی اصغر فرهادی برندهی جایزهی «گلدن گلوب» شد. شادی جمعی از این رویداد نشان داد که بسیاری از ایرانیان به دنبال موضوعی برای افتخار به آن هستند. اما چرا واکنش به چنین نوع افتخاری در حال حاضر بیشتر از هر زمان دیگری است؟
کمبود چنین رویدادهایی برای جامعهی هنری و فرهنگی ایران به دلیل عقبافتادگی بسیاری عرصهها از جمله سینما، یکی از زمینههای پیدایش اشتیاق برای رخ دادن آنهاست. چنین جوایزی برای زمان کوتاهی این حس را به بعضی میدهد که ما عقبمانده نیستیم!! یا امکانی را نشان میدهد که ممکن است بسیاری دیگر نیز توان رسیدن به آن را داشته باشند.

شاید زمینهی دیگر واکنشها هم این باشد که حکومت ایران مایهی خواری و حقارت است. مردم ایران بهشکلهای گوناگون از سوی این حکومت تحقیر شدهاند و انتخابات دهم ریاست جمهوری، از موارد تاریخی آن بود.
جایزهی اصغر فرهادی مناسبتی است که جامعهی فرهنگی ایران بگوید ما کسان و چیزهای دیگری غیر از حاکمان ایران و برنامهی هستهای هم برای نشان دادن به دنیا داریم و این خود راهی برای گریز از تحقیر و تحقیرشدگی است.
جایزهی گلدن گلوب در زمانی به اصغر فرهادی تعلق گرفته که از یک سو یکی دیگر از افراد مرتبط با تأسیسات هستهای ایران کشته شده و از سوی دیگر از احتمال تحریمهای تازه علیه صادرات نفت ایران و امکان درگیری نظامی با اسرائیل نیز هنوز مطرح است.
این جایزهی از یک سو افتخاری بزرگ و از سوی دیگر در وضعیت سیاسی کنونی جرقهای بسیار کوچک برای شادی در وضعیتی فاجعهبار است.
موضوع وقتی مضحک میشود که میخوانیم معاون سینمایی وزارت ارشاد هم به برندهی جایزه تبریک میگوید. وزارتخانهای که انحلال «خانهی سینما» را در ایران اعلام کرده است!!!
نظرات ()
ترور مصطفا احمدیروشن، معاون بازرگانی سابق تأسیسات هستهای نطنز، در خیابان "شهید داوود گل نبی" رخ داد. از آنجا که تروری مانند این در روز چهارشنبه، ۲۱ دی، به برنامهریزی طولانی نیاز داشته، این خیابان نمیتوانسته یکباره بهعنوان محل انفجار انتخاب شده باشد.
خیابان شهید داوود گلنبی: وقتی کلمهی شهید و گل را (که اهمیت اسلامی-ایدئولوژیک نیز دارند) از نام این خیابان بگیریم، چه میماند؟
داوود نبی!!
اما داوود نبی کیست؟ پیامبر بزرگی از قوم "بنیاسرائیل" و از فرزندان "یهودا" که شهر "بیتلحم" را از دست ساکنان غیراسرائیلی سوریه و فلسطین (کنعانیان) نجات داد و به پایتخت "اسرائیل" آن روزگار تبدیل کرد. جسد داوود را نیز در کوه "صهیون" به خاک سپردهاند. برای یهودیان اشکنازی "ستارهی داوود" نماد دین یهود است.
با این نشانهها شاید هنوز زود باشد که بهعنوان پژوهنده بگوییم چه کسی دانشمند هستهای ایران را ترور کرد. اما انتخاب این خیابان برای ترور بسیار معنادار است...
هر چند هر نوع دخالت بیرونی در چنین رویدادهایی نیز بیکفایتی مسئولان امنیتی جمهوری اسلامی را در حفظ جان شهروندان توجیه نمیکند!
نظرات ()در حین سفر محمود احمدینژاد به نیویورک، برای سخنرانی در شصت و ششمین نشست مجمع عمومی سازمان ملل متحد بحثهایی دربارهی «طرح احیای سمت نخست وزیری» و حذف ریاست جمهوری در ایران آغاز شد. این طرح در صورت تصویب و تبدیل به قانون، نتیجهای جز تثبیت استبداد در نظام سیاسی کنونی ندارد.
چنین تصمیمی نقش مستقیم مردم را در گزینش رئیس جمهوری حذف میکند و یکی دیگر از راههای انتخاب مستقیم رأیدهندگان را برای تعیین مقامهای دولتی میبندد یا در خوشبینانهترین حالت نقش آنها را به حداقل ممکن میرساند.
چنین طرحی اختیار انتخاب نخست وزیر را به نمایندگان مجلس میدهد که خود از صافی گزینش شورای نگهبان، وابسته به رهبر کنونی گذشتهاند و در آینده نیز باید بگذرند.
در طرح احیای سمت نخست وزیری تناقضی نیز با قانون اساسی کنونی هست که اصل اول آن ایران را «جمهوری اسلامی» اعلام میکند و یک «رئیس جمهوری» باید ریاست قوهی مجریه را در آن بر عهده داشته باشد. شاید به همین دلیل بود که عباسعلی کدخدایی، سخنگوی شورای نگهبان روز شنبه (۱۶ مهر) در مجلس چنین طرحی را مشروط به تغییر قانون اساسی کنونی دانست!
معماری قدرت برای حفظ قدرت
اما روندی که قرار است طی آن نخست وزیر انتخاب شود، دوری است که باز از نظر شکل به افزایش سهم تصمیمگیری رهبر جمهوری اسلامی میرسد و در پایان به روندی معیوب میانجامد: با احیای سمت نخست وزیری، نمایندگان مجلس فرد نخست وزیر را برخواهند گزید. صلاحیت این نمایندگان هم پیش از نامزدی برای انتخابات به نوبهی خود باید به تأیید شورای نگهبان برسد که روش گزینشی و حذفهای آن از دورهی هفتم انتخابات مجلس شدت گرفته است. از میان دوازده عضو همین شورای نگهبان هم، باز شش فقیه را رهبر جمهوری اسلامی عزل و نصب میکند و آنها نظر او و نمایندگان مناسب از دید او را تأیید صلاحیت و برای انتخابات معرفی میکنند. بنابراین رهبر باز هم نقشی غیرمستقیم، اما اساسی در انتخاب نخست وزیر خواهد داشت.
با توجه به تحکم جناح راست سنتی در شورای نگهبان نیز به نظر نمیرسد که تغییری در روش گزینش نمایندگان مجلس در آن ایجاد شود. بنابراین با احیای سمت نخست وزیری دخالت مردم در همان انتخابات حداقلی و نمایشی ریاست جمهوری با نامزدهای مورد نظر نظام هم به نمایندگان آنها در مجلس برای گزینش نخست وزیر واگذار میشود.
امکان بازگشت جناح حاکم در دولت
احیای سمت نخست وزیری نه تنها به گشایشی در وضعیت سیاسی فعلی کمک نمیکند، بلکه آن را به نظامی بستهتر و دورتر از رأی مستقیم مردم تبدیل میکند.
شاید با توجه به اختلافهای موجود میان جناح رهبر و دولت کنونی احتمال آن چندان قوی نباشد، اما امکان دیگری که سمت نخست وزیری به دست میدهد، روی کار آمدن دوبارهی محمود احمدینژاد یا اطرافیان او در سمت جدید است.
پرسش دیگر این که چطور میتوان تضمین کرد رهبر کنونی بار دیگر از نظر اختیارات قانونی اختلافی با مقام نخست وزیری پیدا نکند. در حالی که اختلاف علی خامنهای در زمان ریاست جمهوریاش در سال ۶۴، با میرحسین موسوی، نخست وزیر وقت بر سر عملکرد وی زبانزد است. اختلافهایی که در حال حاضر، با ادامهی حبس خانگی میرحسین موسوی و همسرش پابرجایی خود را ثابت میکنند!
نظرات ()
باغچه را به تو میسپارم...
من در زمین، زمینم...
ریشه میزنم
زمینم!
هر چند بیسرزمینم
اما میزمینم!
وقتی سر بزنی
سرزمینی
دست کم برای ریشههایی که از آنها برآمدهای
نظرات ()زمینهی این نوشته انتشار گزارش، عکس و ویدئوهایی است که برخی در آنها هنگام اعدام فردی تماشاچی هستند و گاهی شادی هم میکنند.
خریدن نوشابه، ساندویچ، چیپس، پفک یا تخمه و... برای نمونه پیش از تماشای فیلمهای ترسناک یا جنگی شاید کاری رایج باشد. در چنین وضعیتی بینندگان عادی پیشاپیش میدانند که با صحنههایی دلخراش یا دلهرهآور روبهرو خواهند شد، اما برای لذت بیشتر، مزهی خوراکیها را نیز با هیجان دیداری میآمیزند. البته تماشاگران میدانند کسی که احتمالن در فیلم کشته میشود، فقط نقش خود را بازی میکند و صحنهی مرگ واقعی نیست! اما همین دیدن تصویرهای کمتر تجربهشده با محوریت کشتن و کشته شدن و نادیدهها و ناشناختههای خشونت برای بسیاری هیجانآور است. کشتن و خشونت که بخشی عادی از بسیاری فیلمهای ترسناک یا جنگی است که گاهی با کف و سوت در سینما یا سکوت مرگبار هم همراه میشود.
این فیلمِ ترسناک یا جنگی نیست، اعدام است
اما چه اتفاقی میافتد که در برخی شهرهای ایران اعدام یک بزهکار یا زندانی سیاسی شبیه صحنههایی از فیلمی ترسناک یا جنگی میشود که عدهای در کنار آن کف و سوت میزنند یا حتا گاهی "تخمه هم میشکنند"؟؟
اعدام زندانیان سیاسی یا بزهکاران با جرمهایی شبیه قتل، بر انتقامگیری و ایجاد ترس استوار است.
موضوع دیگر این است که تماشاگران صحنهی اعدام هم برای دیدن صحنهی مرگی واقعی با همهی زشتی آن کنجکاوند و این زمینهای است برای ادامهی صحنههای اعدام. چنین تماشاگرانی گاهی دست هم میزنند یا صلوات و چیزهای دیگر میفرستند و از دیدن صحنهی انتقامگیری لذت میبرند!
لذت انتقامگیری از جمله حسهایی است که دیدن صحنهی اعدام میتواند آن را در افراد تقویت کند. گذشته از این اعدامهای علنی مرگهای استوار بر انتقام و ترسافکنی را به عضو انکارناپذیر و جزء آشکار چرخهی خشونت و انتقامگیریهای موجود در زندگی روزمرهی ایرانی تبدیل میکند و زشتی آنها را از بین میبرد. وقتی مرگ عادی شد، کشتن شهروندان به اتهامهایی که حکومت میخواهد هم آسانتر میشود و این کارکرد خطرناکتر اعدامهای علنیای است که در جمهوری اسلامی صورت میگیرد.
دیالکتیک اخلاقی صحنهی اعدام
ما در صحنهی اعدام با یک تضاد برای چگونگی واکنش روبهرو هستیم. یا میتوانیم جمع شویم و اعدامی را مانند حادثهی اعدام دو نفر در سیرجان در سال ۸۸ پایین بیاوریم یا میتوانیم برای مخالفت با مجازات اعدام از صحنه دور شویم. اما ایستادن و تماشای صحنهی دست و پا زدن فردی که به هر جرم یا اتهامی به اعدام محکوم شده، نشانهی پذیرفتن مجازات اعدام یا انفعال در برابر آن است.
اما هر جا هستیم، شاید بتوانیم یک کار را به یاد تماشاگران اعدامهای علنی بیاوریم: اگر نمیتوانی خودت را به اعدامی برسانی و او را پایین بیاوری، با ایستادن، این صحنه را تأیید نکن!
نظرات ()
خود-زدگی، خودزادگی
پنج تو در چهار عکس!؟ / توی پنجم / عکس "من" است که از تو بیرون زده!
قرآنهای کوکی
هیچ فرشتهی دوموتوره یا چهارموتورهای / مرا به بهشت نخواهد رساند / از وقتی که پنجههای خونین کهریزک روی شعرهایم / قرآنهای کوکی را برای به خواب رفتن تا طلوع شبی دیگر تنظیم میکنند
نیستیشهر
روی هیچ ایستادن
با پوچ راه رفتن
در افتادن
با نیست رقصیدن،
که ما هم هستیم!
با نبودهها...
میانتهی است
تهی است
همین!
همین بود
آب شدن یک شادی بزرگ
در شهری به کوچکی آدمهایش
بطری با من است لیلی با تو
از زمانی که بطری / راهی برای هدایت به راه / راست شد / من شعرهایم را برای کمک / در هر بطری سر راهی به آب میریزم / شاید کسی آنها را از آب گرفت و مرا نجات داد
زنگ
روز جهانی زن / بزن / تلنگری به زایش زنگ / دنگ/ زنگ / دنگ / زن بار میزند / ناقوس شهر / عروسی زنگ / دنگ / زن بار بزن به زنگار سنگسنگ این کوچهی تنگ / زنگ / زنگ / میشنوی چه میزند زنگ؟ / میزِنوی؟ / باید مردی بوده باشم / شده باشم از دوردست زنانگی مادرم / زنگ میزند و شاید در این جشن /مادرم..مادرم..مادرم...مرده باشد...مرا مرده باشد... مرا مرد-ه باشد مردی که از دوردست زنانگیاش مردم کرد
پر-خالی
پر و خالی از پرخالی شدن / حالی به حالی شدی از بی حالی؟ / در پرده های حوالی پرشدن / خالی از شدن / پر از خالی شدن هستیم
رو(ح)نویسی
از روی دستم ننویس / دستت میسوزد / دستم میسوزد از پریدن از روی آتش / روی آتش را ببوس / و سلام دستهای مرا به نوشتن برسان / سالهاست که چیزی را در آتش انداختهام / هنوز جرأت دستبرداشتن از آتش ندارم / دستهایت را به من قرض بده که بنویسم نویسنده!
هواپیمایی در برجم
هواپیماهای شعر بلند شدند / رادارهای شاعر چیز دیگری میگیرند / زمین به هوا / هوا به زمین گرفته است / دلم هوای زمین گرفته است / به زمین فروریختهام از هواپیمایی در برجم / هواپیمایی در برجم / هواپیمایی! تو ! در برجم !/ شاعرانه فروریختهام! / هواپیمایی! مایی... مایی... مایی.../ شاعرانه فروریختهای
شهیددزدی
دانهدانه شهیدها را در دانشگاهها کاشتند / سبز نشد / شهیدهای سبزهباغ همسایه را دزدیدند / تا چیزی برای کاشت / داشت/ برداشت...ه باشند
منع
نگذاشتند شاعر / بیرون شعرش با آن که میخواست بخوابد / از آن شعر به بعد / هر شب زن دیگری در شبشعرهای شاعر / اقامت موقت میگرفت
کرمباران
باران که کوچهها را به رگبار بست / تو... دستکم وقتی به پارک بیپناه سر کوچه میروی / کرمهای خاکی بارانزده را له نکن!
توی کوانتومی ضرب در من
دو آینه / رو به روی هم اند! / حالا / منتظر بی نهایت تصویر باش!!
نماز باران
آسمان با-رید / دعای ملا مستراح شد...
نظرات ()سیستم میتواند برای ما جایگزین پیدا کند؟ خوب! مگر ما نمیتوانیم برای سیستم جایگزین پیدا کنیم؟ البته میتوانیم...بنابراین اگر ما جایگزینپذیر هستیم، سیستمی هم که قادر به جایگزین کردن افراد است، نشان میدهد که افراد امکان جایگزین کردن او را دارند!!
نظرات ()شوت
ماه توپی بود / که شما به آسمان شوت کردید / خودش را باور کرد / نور پاشید....
زیبای خفته
باور کن! / بعد از آن خواب بیداری ای نیست... هیچ چیز دیگری نیست / چشم ها را که ببندی / کسی از تو بلند نخواهد شد / تو را بلند نخواهد کرد / بوسه ای در کار نخواهد بود که برخیزی، زیبای خفته! ...
تیرباران اشتباه
فرار گنجشک از تیر شکارچی را / با کوچ پرستو / اشتباه نگیر / شلیکهای برداشت اول را زیاد به کوچ کشاندهای / تیرهای داستان / به پرواز پرستو نمیخورند...
بُردارهای نابردبار
شاید بُردارهایی نابردبار / رو به جلو / بالا باشیم...شرمنده از پشت سر / شرمنده از هر چه جامانده ام ای/ است / ایم / اید / اند / ....شرمنده از پشت سر / از هر چه جا میماند / ما باید تنها جا بگذاریم.../ فردا دارد میرسد... جای زیادی میخواهد...
ایران
یعنی هیچ ستارهای / از شبانگیات، شبندگیات/ از تو سر درنیاورد معما-خاتون؟
برخورد نزدیک از نوع برعکس
تلافی / تلاقی من و توست / وقتی که بر-عکس یکدیگر.../ پاره عکس های هم را / سوار جرقه هایی می کنیم که هر سو را به تاریکی بکشند...
خدانگهدار خدا!
آن بالا / کسی به فکر تو هست؟ نیست؟ / ستارهها کنار هم /ماهها هزاران ماه است میگردند / و سیارهها دور خودشان و خورشیدهایشان.../ بهتر است کسی روی زمین تو را در آغوش بگیرد...آسمینی!
دستهای جرقه
آبهای تیره / دست و پا زدن در سرمای تن پوش / مشتهایی که از تاریکی میگذرند / شب را جرقه... باران میکنند... / سوسوی این گامهاست / که شب را نقض میکند
فاجعهنویسی
گورستان، دفترچهی خاطرات / دفتر ثبت احوال میشود / دوست من! / در مردهشویخانهی شعرهایت را ببند / ماشینهای باری / هر چه از جنگ مانده بود به درهها ریختهاند
سقوط آزاد
اتفاقها / یکی پس از دیگری از چشم میافتند / میریزند / تو هم که مدام از من بیرون میزنی / شاید سقوطی کار تمام این افتادنها را یکسره کند...
نظرات ()

ناگهان رزمنده بلند شد و تمام همسنگرهایش را به رگبار بست. از این که هیچکدام نتوانسته بودند دشمن فرضی را ببینند و بزنند، آتش گرفته بود.
حالا رزمنده مانده بود و اسلحه و جبهه و شبی که فقط تاریکی و تعفن در آن به هم زور می گفتند.
نظرات ()

زبان بیروننشین و دروننشین نمیشناسد...سرزمینیست که شهروند میپذیرد، سخنگو دارد و سخنگویان تازه را نیز در برمیکشد. سخنور دارد و همهنگام باردار سخنوران آیندهی خود است...نباید و نمیتوان کسی را از آن راند. زبان از بزرگترین سرزمینهای پناهندهپذیر است...کوچ از آن همیشه شدنی، اما بازگشت به آن ناگزیر است...
نظرات ()تجاوز
هر شب از خواب یکی سر درآوردند / همانطور که از مادرشان سر زدند / خورشید را برعکس کن!/ دیشب میشود / که باز جای خواب خودشان در بستر ما صبح را آلوده باشند...
شیگار
شاید یک سیگار کنارت باشم / مهمان سایه ات.../ باش/ چند پک به شعرت بزنی / تمام میشود / چند پک بعد / نه از سیگار چیزی مانده / نه از سایه ات!!
خدا-لیزا
به هر سو رو کنی / روی ژکوند به همان سو.../ سوسو می زند لبخندش...
سرماه
ماه را بگیر و در قلکت بینداز / دیگر سرد و تهی / نیستی/ ...نیست...
جایزهبگیر
دیگران مینویسند...جایزهاش را تو بگیر...جایزهبگیر!...با گرفتنات نوشتن را به دیگران میدهی...
نوستالژی چندهزار ساله
دوست داری به گهوارهات برگردی؟
چرا آنجا؟
میتوانی کمی عقب تر...
جایی امن تر،
به رحم مادرت پناه ببری!
یا شاید عقب تر
به صلب پدرت …
یا پیش از آن
آب باشی
نان باشی
میتوانی عصارهی میوهای باشی
برگی باشی
بر شکوفههای عریان بهار...
اگر باز به عقب برگردی
آنوقت همه چیز از تو آغاز می شود
هیچ چیز از تو نمیماند
این همه برگشتن
برای هیچ؟
حالا اگر دوست داری باز به گهوارهات برگرد و
از اول بزرگ شو!
نظرات ()در یکی از بخشهای برنامه ی پرگار درباره وجود فلسفه ی اسلامی، به یکی از گرفتاریهای مفهومی در فرهنگ ما اشاره شد. گرفتاریای که فقط به زمینهی فلسفه محدود نمیشود و با فشار نهادهای حکومتی در ایران، گاهی خود را به عرصههای دیگری از علوم انسانی مانند جامعهشناسی، روانشناسی و حتا اقتصاد و در گامی دیگر به مکتبهایی مانند فمینیسم تحمیل میکند؛ مکتبهایی که از بطن سکولاریسم به دنیا آمدهاند: گرفتاری پسوند اسلامی برای علوم و مکتبهای روز جدی است.
ترجمه و پایهی لرزان نقدهای دینداران
موضوعی که در بحثهای این برنامه به آن اشاره نشد، ترجمههای غیردقیق، ناقص و در بعضی جاها غلطی است که در بسیاری از کتابهای مرتضی مطهری از جمله اصول فلسفه و روش رئالیسم، مبنای نقدهای او بر فیلسوفان، اندیشمندان و دانشمندان غربی قرار گرفتهاند. برای نمونه، مطهری تمام نقدهای ایدئولوژیک خود را بر مکتب مارکسیسم، بر ترجمههای فارسی و دست بالا، عربی متنهای متفکران و نویسندگان آن استوار کرده بود.
فلسفه یا سپر؟
از سوی دیگر فلسفه برای بسیاری از کارورزان حوزه، نه عرصهای برای پژوهش، شناخت یا فهم جهان غرب، بلکه ابزاری برای دفاع از اسلام یا حملههای کلامی به مکتبهای غربی است؛. با این رویکرد ما از دایرهی فلسفه خارج میشویم که دیگر جایی برای اندیشیدن نیست و هدف نهایی آن تنها نفی هر چیزی غیر از حقانیت مذهب خودی است.
بیرون از جهانبینی شیعی
فلسفه به این معنا اسلامی نمیشود؛ چرا که کارش دفاع از دین یا مذهبی خاص نیست و خود را به دایرهی جهانبینی اسلامی برای فهم جهان و پدیدارها و اجزای آن محدود نمیکند. به همان دلیل که نمیتوانیم فمینیسم یهودی، زرتشتی یا مسیحی داشته باشیم، نمیتوانیم جامعهشناسی یا روانشناسی اسلامی داشته باشیم...فلسفهی اسلامی نیز وضعیت بهتری نخواهد داشت.
خاستگاه یونانی فلسفهی اسلامی
خاستگاه آنچه که فلسفهی اسلامی میخوانند - به گفتهی خود مطهری در کتاب علوم اسلامی- راه یافتن نزدیک 200 حکم فلسفهی یونانی از راه ترجمه، به زبان عربی و گسترش آن از سوی مسلمانان به 700 مسئله بوده است.
بنابراین ریشهی شکلگیری مفهومی به نام فلسفه اسلامی ترجمه آثار فلسفهی یونانی به عربی به خصوص در دوران عباسی در بغداد بوده و در قرن دوم هجری در پی گسترش نهضت ترجمه در میان مسلمانان به اوج خود رسیده است. با این حساب یونانی بودن ریشههای پدیدهای که فلسفهی اسلامی خوانده میشود، در این برنامه از نظر دور ماند.
نظرات ()پرسشهایی که بسیاری از سکولارها میپرسند: با کمرنگ شدن نقش دین در جامعه چه پدیده یا فعالیت فراگیری جای آن را میگیرد؟ جامعهای که جمعیت بسیاری از آن با دین خو گرفتهاند، چه جایگزینهایی برای آن دارد؟
شاید بشود این پرسش را کمی تغییر داد: با خلأ معنوی یا مفهومیای که بسیاری نبود آن را با رفتن دین به جایگاه جدید آن، در جریان سکولاریسم پیوند میدهند، چه باید کرد؟

پاسخ: تردید در باورها، خلأ مفهومی و پرسشهای پایانناپذیر حتا با وجود دین، به حیات خود ادامه میدهند و در ذهن بسیاری از دینداران وجود دارند. (هیچ دینی نمیتواند پاسخی عقلانی به چگونگی پیدایش کهکشانها بدهد، مگر این که به اسطوره، داستانسرایی و کلیگوییهای غیرعقلانی یا غیرعلمی پا بگذارد...)
تفاوت این است که دینداران از کنار شکها و پرسشهای خود آسانتر میگذرند؛ زیرا فکر میکنند درستترین پاسخها را برای آنها دارند.
دین از بعدی که گفته شد، یک سادهسازی هستی برای پایان دادن به جستوجوی دشوار ذهنی و فهم آن است. جایگزینها یا همنشینان یا هماوردهایی بهتر از دین: فلسفه، ادبیات، هنر و علم!
به جای رفتن به امامزادهها یا گریه و زاری و انداختن صدقه میتوان - در صورت وجود توان اقتصادی - به یک نمایشگاه سر زد، به انجمنی ادبی رفت، یک کتاب فلسفی خواند، از یک نقاشی یا قطعهی موسیقی لذت برد...کتابی دربارهی کهکشانشناسی خواند: معناجویی میتواند به این شکل هم باشد.
به جای انداختن پولها به صندوقهایی که ممکن است سرمایهی آنها سر از فلسطین یا لبنان درآورد، نهادهایی متمرکز برای تقسیم و توزیع ثروت پدید میآیند...این امر و مشابههای آن زمانی رخ میدهند که جستوجوی مفهومی به تغییر نزدیکترین امور زمینی اهمیت بدهد.
نظرات ()امامسنگها
از "انفجار نور" / امام-پارههایی به این شعر خوردند / که ترکش / به بندبند سطرها میزنند
آسمینیها
همه آسمان را نگاه .../ نشان میدهند / یک نفر بگوید این کوچه بنبست است / یا آسمان از آنجا هم / سری را از زمین بریده است !!
در گیومه
ردپا به دو نقطه میرسد: بیشعری / بیوزنی/ افق-دریا / اینها را نقل قول بیاور / از خاطرهام / که در ذهنت جاافتاد
آن خواننده
افتخاری بود / یا افت-و-خواری؟
احتمالات
شایدی این سو در کمین / شایدی آن سو چشمکزن / دو-شایدی شدهام / بایدی باید به این شایدستان بیاید ...
چلچرا
با چه / به دیدار چه / بروم / که جنگی بی چون و چرا نشود ؟ / این چون و چرا را چه میشود که چرا به بستر هر چونی می دود / نرسیده به خود گل میزند / چون می شود چرا و چرا چون
نظرات ()
چرا بعضی جهانبینیها فکر کشتن خود برای مقابله با دشمن را توجیه میکنند؟ این نوشته با چشمپوشی از سادهسازیهایی مانند میهندوستی و محوریت ارزشها در موضوع مرگ در جنگ نگاهی به شهادتطلبی و عملیات استشهادی دارد.
مفهوم "شهادتطلبی" و کاربرد آن در جنگ هشت سالهی ایران با عراق گسترهای انکارناپذیر داشت. اگر جنگی به کشوری "تحمیل" شده باشد، دفاع در برابر دشمن نیز همزمان به آن تحمیل شده است. (ادامه...)
نظرات ()
نظرات ()
تلاش برای حقوق برابر بدون تحلیل اختیارات فردیای که فرهنگ در اختیار مجموعهی انسانی خود میگذارد، کامل نیست. غیرتورزی زمینهساز بسیاری از رفتارهای سلطهطلبانه است. اما آیا غیرت امری نسبی در زبان، تاریخ و فرهنگ نیست؟
نظرات ()
نظرات ()انفجار در 100 متری خودروی احمدی نژاد در روز چهارشنبه، 13 مرداد، اگر خودساخته باشد، دستکم ممکن است ترس دیگران را برای نابودی او از بین ببرد. اگر هم واقعی باشد، نفرت موجود را نسبت به احمدینژاد نشان میدهد. این تنها امکانی است که بازیگران چنین طرحهایی آن را دستکم میگیرند. وقتی به این آسانی بشود به کسی که خود را رئیس جمهور ایران خوانده، حمله کرد؛ پس مقامهای بالاتر از او هم وضع بهتری نخواهند داشت.
اگر هم جنبهی تبلیغاتی موضوع در میان باشد بازندهی اصلی باز خود دولت است؛ زیرا بدبینی و بیاعتمادی فراگیری که نسبت به حکومت وجود دارد، با چنین آتشبازیهای کوچکی از بین نمیرود.
باید منتظر بود و دید آیا کسی که به این راحتی در اطراف خودش انفجار را میبیند یا دستور آن را میدهد، ایران را به آتشبازی بزرگتری در منطقه میکشاند یا خیر...
نظرات ()در بخشی از سخنرانی معروف حسن رحیمپور ازغدی در این ویدئو که زنان مخالف بارداری را به "مردهشو" میسپارد، او "مطالعهی پروندههای قضائی را توسط دوستان خود به مناسبتی خاص" مبنای استدلال خود قرار میدهد.
چرا پروندههای قضائی آن هم در دادگاه خانواده که خصوصیترین دادههای افراد در آنها مطرح میشوند، به این راحتی در اختیار دوستان نامشخص آقای ازغدی قرار گرفته است؟
دادگاههایی از این دست آیا حفظ دادههای شخصی افراد را رعایت میکنند؟
آیا پروندههای قضائی طلاق با آگاهی صاحبان آنها در اختیار دوستان پژوهشگر علوم انسانی قرار میگیرند یا مثل سایر بخشهای امنیتی اختیارات ویژه برای خوانندگان پروندهها وجود دارد؟
نظرات ()
بازنشستگیهای اجباری و اخراجهای هدفمند در دانشگاههای تهران و بهشتی ادامه دارند. بیشتر این نیروهای آموزشی در ظاهر با این هدف کنار گذاشته میشوند که نیروهای جوانتر جای آنها را بگیرند. اما چرا این سیاست برای نمونه دربارهی رهبر، شورای نگهبان، مجلس خبرگان، مجمع تشخیص مصلحت، دستگاه قضایی، مجلس هشتم یا سایر نهادهایی که محافظهکاران سنتی در آنها حضور دارند، اجرا نمیشود؟
پیرترین و ناکارآمدترین افراد در این نهادها بر مسند نشستهاند، نه در دانشگاهها!! اصل بازنشستگی و گردش نیروها باید بیشتر در مورد افراد و نهادهای یاد شده دنبال شود، نه در دانشگاهها که گرفتار کمبود نیروهای آموزشی هستند. البته کسی نیست که نداند این اخراج ها و بازنشستگیهای گاه اجباری برای پاکسازی دانشگاهها و یک انقلاب فرهنگی دیگر است.
نظرات ()
نظرات ()حرفهای ابلهانه به نوعی پاسخی به خود هستند؛ چون کسی که آنها را گفته یا نوشته، همزمان با کنش زبانی ابلهانهای، به وقت و تصویر خود نزد دیگران هم شلیک کرده است.
اگر پاسخ به حماقت را مکمل حماقت یا قرینهی آن فرض کنیم، ما هم به شکلی آن را تکرار کردهایم. پس نیازی به تکرار حماقت در قالب یک پاسخ نیست.
نظرات ()
حملهی نظامی اسرائیل یا آمریکا به عنوان احتمالی برای توقف برنامهی اتمی ایران اغلب موضوع بحث بوده است. جنبش اعتراضی با تهدید خارجی که در مناظرههای انتخاباتی سال پیش نیز به نوعی به آن اشاره شد، چه روشی پیش میگیرد؟ ...
نظرات ()